شما اینجا هستید

تب‌های اولیه

Block title
Block content

همايون صنعتی زاده

فارسی

همایون صنعتی زاده بنیان گذار انتشارات فرانكلین در ایران است. درباره انتشارات فرانكلین حرف و حدیثهای بسیار این طرف و آن طرف گفته شده است، اما جای روایت خود صنعتی زاده در این باره خالی است و او اینك بخشی از سال را در كرمان می‌گذراند و بخشی دیگر را در خارج از ایران. او در كرمان به كاشت گل محمدی و صدور اسانس خالص و طبیعی این گل به بازار معتبر عطریات و لوازم آرایشی جهان می‌پردازد. مشغله كاری ایشان اجازه نداد كه ما رو در رو با او به گفتگو بنشینیم، مایكل گرفین خبرنگار میدل ایست گفتگویی با همایون صنعتی زاده انجام داده است كه با هماهنگی با ایشان از آن استفاده كرده‌ایم.
هر چه در زندگی رخ می‌دهد اتفاقی است، این را همایون صنعتی در آپارتمان موقتش در چلسی لندن می‌گوید. من 81 بار چرخش سیاره زمین به گرد خورشید را گذرانده‌ام و هر آنچه در این مدت رخ داده تصادف بوده است. او كه هم اكنون یك میلیونر ایرانی به شمار می‌رود برای آزمایشات پزشكی‌اش به كلینیك مایو می‌رود و زمستانها به بندرعباس قشلاق می‌كند. برای مشاوره حقوقی به لندن می‌آید. اما هر تابستان می‌توان او را در كرمان شهری در جنوب شرقی ایران یافت زمانی كه گلاب گیری شركت زهرا انجام می‌شود. گلاب زهرا شركتی است كه او در اواخر دهه پنجاه شمسی تاسیس كرد. گلاب زهرا در خردادماه سال گذشته، یكصد كیلوگرم اسانس خالص گل محمدی محصول داشت كه عمده آن از قرار كیلویی 7500 دلار به سازندگان عطریات و لوازم آرایشی در اتحادیه اروپا و به ویژه آلمان فروخته شد. همایون، كار خود را به عنوان پادو در بازار قدیمی كرمان شروع كرد و سپس در كنار پدرش به خرید و فروش فرش و سنگهای قیمتی پرداخت. او را می‌توان در بنیان گذاری امپراطوری ادبی در دوران قبل از انقلاب فردی وسیله ساز و سودمند دانست. او پیش از انقلاب اداره یك كارخانه خرما و شركت بازرگانی مروارید پرورشی را به عهده داشت. بعد از انقلاب نیز یك دوره پنج ساله به زندان افتاد كه البته این همه از سر تصادف و اتفاق بود. او تیزهوشی و فراستش را از پدربزرگش حاج علی اكبر صنعتی به ارث برده است. او پدربزرگش را فردی ساده و بی هیچ تحصیلاتی می‌داند كه معتقد بود می‌توان به جهان نگریست و فهمید چه چیزی در حال رخ دادن است.
صنعتی در جوانی به بندر عباس و از آنجا به هندوستان و استانبول رفته بود و خرج سفرش را با كار كردن پرداخت می‌كرد. سپس بعد از 10 سال گشت و پرسه در اروپا و روسیه به ایران بازگشته است. همایون می‌گوید: "پدربزرگم به این نتیجه رسیده بود كه ایران برای پیشرفت نیازمند دو چیز است: دانش و صنعت و او خود به طور ویژه به صنعت علاقمند بود و شاید هم به همین دلیل است كه صنعتی را نام خانوادگی خود انتخاب كرد. این نامی بود كه او خود برگزید و همزمان با آن نیز یتیم خانه‌ای نیز تاسیس كرد."
اولین سرمایه و دارایی خانواده، زمانی به دست آمد كه صنعتی زاده كلاه نظامی قابل شست و شو ابداع كرد كه به صورت گسترده در جنگ جهانی اول مورد استفاده قرار گرفت و دارایی دوم هم به طور غیر مستقیم از علاقه او به تاثیر درمانی خطاطی و نقاشی بر كودكان شوكه شده و آسیب دیده یتیم خانه ناشی شد كه بعدها ادامه یافت و محملی برای نبوغ هنر ایرانی شد.
همایون كه هم اكنون دهه هشتم زندگی‌اش را سپری می‌كند پیشینه هنر در خانواده‌اش را اینگونه به یاد می‌آورد. او می‌گوید: "در سال 1331 نمایشگاهی از هنرمندان اكسپرسیونیست در تهران ترتیب داده بودم. وابسته فرهنگی سفارت آمریكا به آنجا آمد و به من گفت: موسسه انتشارات فرانكلین بر آن است كه یك شعبه انتشاراتی در ایران تاسیس نماید. من هم به او از علاقه همیشگی ام به كتاب گفتم. چند روز بعد آنها پیشنهاد تصدی این كار را به من كردند. من هم به آنها گفتم كه هیچ چیزی درباره كتاب نمی‌دانم. آنها پاسخ دادند: به همین دلیل است كه شما را انتخاب كردیم."
فرانكلین موسسه‌ای خیریه بود كه به صورت سرمایه گذاری مشترك انجمن ناشران آمریكایی و انجمن كتابخانه‌های آمریكا و با هدف كمك به كشورهای در حال توسعه برای چاپ و نشر كتاب به زبان بومی خودشان تاسیس شده بود. موسسه فرانكلین برای حفظ استقلال سیاسی‌اش به دریافت كمكهای مالی از افراد معمولی متكی بود و از محل همین هدیه‌های مالی برای ترجمه آثار كلاسیك ادبیات آمریكا، پرورش نویسندگان بومی كتب درسی و توسعه ظرفیت چاپ و حمایت از برنامه‌های سوادآموزی در 17 كشور در آسیا، آفریقا و آمریكای لاتین هزینه می‌كرد.
پس از آنكه همایون كه در آن زمان 28 سال بیشتر نداشت این پیشنهاد را رد كرد، موسسه فرانكلین از او خواست كه از آدرس پستی دفتر او برای ارسال بسته‌هایش استفاده نماید. چندی نگذشت كه چند بسته رسید. همایون می‌گوید:" بعد از دو هفته كنجكاو شدم و بسته را باز كردم بسته حاوی كتابهای ساده ای برای كودكان و نوجوانان و با چاپ رنگی بود. كتابهایی همچون الكتریسیته چیست؟ هواشناسی چیست؟ نجوم چیست؟ . آنها را پیش یك ناشر آشنا بردم و گفتم فرض كن اینها را ترجمه كرده‌ام كتابها را ورق زد و گفت: خب! گفتم حق التالیفش را می‌پردازی؟ و او در پاسخ چكی نوشت و به من داد. و من شدم متصدی فرانكلین در ایران. من گزارش ماوقع را به موسسه فرانكلین اعلام كردم و گفتم كتابها را گرفته‌ام و ناشر را هم پیدا كرده‌ام و دستمزدم را هم گرفته‌ام و می‌خواهم كتابها را بدهم كه ترجمه كنند. فقط یك شرط تعیین كردم. به آنها گفتم، اجازه نخواهم داد كه شما كتابها را انتخاب كنید چرا كه من اهل كسب و كارم و من می‌دانم انتشار كدام با موفقیت همراه خواهد بود. بایستی مشتری را راضی نگه داریم و چیزی نگذشت كه تمام صنعت چاپ آن زمان در اختیار من بود."
صنعتی به مدت 16 سال مدیر برنامه‌های موسسه فرانكلین در ایران بود و در این مدت ترجمه 1200 عنوان اثر را ساماندهی و مدیریت كرد. پس از گذشت دو سال نمایندگی موسسه فرانكلین در تهران به چنان مكنت مالی رسید كه موسسه دیگر كمكهای مالی سالانه‌اش را قطع كرد. همایون نیز به فكر راهی برای به كار بستن سرمایه حاصل از این كار افتاد. وزارت آموزش و پرورش افغانستان در آن زمان و به تازگی قرارداد تنظیم كتب درسی با اتحاد جماهیر شوروی آن زمان را به دلیل وارد كردن تبلیغات كمونیستی در آنها به هم زده بود. آن زمان بود كه از همایون خواسته شد برای نجات پروژه اقدامی كند. همایون می‌گوید: "ما در چاپ و نشر فرمولی داریم از این قرار كه قیمت خرده فروشی كتاب بایستی چهار برابر هزینه تمام شده كتاب باشد."
او می‌گوید: "آنها در افغانستان لیستی متشكل از 120 عنوان كتاب به من دادند. من هم دو شبانه روز تمام مشغول بررسی بودم تا قیمت تمام شده چاپ آنها را محاسبه كنم. بعد قیمتها را ضرب در چهار كردم و به وزارت خانه رفتم و گفتم اینها قیمتهای پیشنهادی من است. آنها به قیمتها اعتراض كردند و گفتند بالاست و مجبور شدیم مذاكره كنیم. در طول مذاكره متوجه شدم هر چه من بیشتر بر قیمتهای پیشنهادی ام اصرار می‌كنم افغانها خوشحال تر می‌شوند چون گویا متوجه شده بودند من به هیچ جا و هیچ كسی وابسته نیستم و هیچ پشتیبانی سیاسی از من نمی‌شود. بدین سان بود كه قراردادی با آنها به قیمت 223 میلیون دلار امضا كردم. بعد اتفاق عجیبی افتاد. سفارش داده بودم كاغذ از فنلاند تامین شود. كاغذها را هم در كشتی بار زده بودند و دقیقا در همان روزر در كانال سوئز جنگ در گرفته بود. البته در قراردادی كه من امضا كرده بودم بندی هم برای شرایط و موارد فورس ماژور قید شده بود ولی می‌دانستم این امر كمكی به كودكان بیچاره افغان در استانهای شمالی و مزارشریف نمی‌كند. ناگهان به خاطر آوردم كه زمانی یك هواپیمای قدیمی در فرودگاه بیروت دیده‌ام. لذا به بیروت رفتم و یك ناوگان 3Dc اجاره كردم. كشتی حاوی محموله كاغذ را از اسكندریه به بیروت بازگرداندم و محموله كاغذ را با ناوگان حمل و نقل هوایی به تهران رساندم. هر ریالی كه قرار بود از این قرارداد عایدم شود را مجبور شدم صرف هزینه حمل هوایی كاغذها نمایم ولی در عوض توانستم كتابها را به موقع تحویل دهم و این گونه شد كه تا 10 سال بعد كار چاپ و نشر برای كتاب افغانستان با من بود."
همایون صنعتی بعد از مرگ پدرش در سال 1352، وارث و مسئول پرورشگاه خانوادگی شد كه از جمله دارایی هایش در آن زمان چند هزار هكتار زمین تقریباً خشك در دره لاله زار حدود 194 كیلومتری جنوب كرمان بود. این زمینها در ارتفاع 3000 متری و در دره‌ای واقع شده بود كه زمستانهای بسیار سرد و تابستانهایی پر حرارت داشت. بسیاری از كشاورزان در آن زمان در این منطقه به كاشت تریاك برای بازارهای داخلی مشغول بودند و درآمد خوبی هم داشتند. ولی همایون به دنبال جایگزینی دیگر برای كشت در این زمینها بود. او می‌گوید:" شاید دلیل این كار باز هم پدربزرگم بود. چون او از تریاكی ها بدش می‌آمد و آنها را به خانه اش راه نمی‌داد. من متوجه شده بودم هر چه در آن منطقه می‌روید عطر و رایحه‌ای بسیار قوی دارد. بعد این فكر به ذهنم رسید كه بایستی در این زمین ها عطر و بو پرورش دهم و به بو به عنوان یك محصول بازرگانی بنگرم. می‌خواستم فكرم را محك بزنم و تنها چیزی كه به ذهنم رسید گلاب بود كه در ایران مصرف همگانی داشت."
اینگونه بود كه صنعتی به كاشان مركز پرورش گل محمدی در ایران رفت و یكصد نهال گل خریداری كرد. هجده ماه بعد وقتی آزمایشگاهی در كاشان اعلام كرد متوسط اسانس گلبرگ های او پنجاه درصد بهتر از كاشان است بر آن شد كه به پرورش گل محمدی به عنوان یك كسب و كار بنگرد. كشاورزان منطقه فكر می‌كردند دیوانه است كه نمی‌خواهد خشخاش بكارد. او می‌گوید:" كشاورزان اخلاق عجیبی دارند. اگر كسی كاری بكند كه دیگران انجام نمی‌دهند بر ایشان شرم دارد و حتی برای بعضی هاشان توهین آمیز است. ولی من پافشاری كردم و با دست خالی و بی هیچ كمكی بوته های گل را كاشتم."
ولی مزرعه‌اش، زهرا، اگر چه اندك ولی به خوبی پیش رفت و گلاب بازارهای محلی را تامین كرد. ولی چیزی كه مسلم بود این مال، حضور صاحبش را می‌طلبید. صنعتی می‌گوید: "حق آب در ایران خیلی اهمیت دارد. من به زندان افتاده بودم و كشاورزان منطقه هم اجازه نمی‌دادند مزرعه گل من آبیاری شود. اگر در زندان نبودم نمی‌گذاشتم چنین اتفاقی بیفتد حتی اگر به قیمت كشتن فردی تمام می‌شد و آن بوته های گل را من با دستان خودم كاشته بودم و مثل فرزندانم بودند. نمی‌گذاشتم از تشنگی خشك شوند و بمیرند. در همان زمان بود كه چیز غریبی اتفاق افتاد. علی رغم نبود آب، بوته های گل خشك نشدند و همین امر تاثیر شگرفی بر كشاورزان گذاشت. وقتی من از زندان آزاد شدم تقریبا دهها مزرعه گل دیگر در آن منطقه به وجود آمده بود."
به زندان افتادن او باعث شده بود كه لاله زار راز شگرف و پنهانش را آشكار نماید. ارتفاع زیاد این دره و بارش كم سالانه آن بهترین شرایط را برای رشد بوته های گل محمدی فراهم آورده بود چرا كه این بوته‌ها در طول رشد نیازمند حرارت و زمان برداشت نیازمند دمای كمتر و خشكی هوا بودند. هر چه بوته‌های گل در معرض تشنگی بیشتر قرار می‌گرفتند عطر و بوی گلهایی كه می‌دادند نفیس تر و عالی تر می‌شد. البته جوش آمدن آب در درجه 85 در ارتفاع 3000 متری كار تقطیر و عرق گیری را نیز كارآمدتر می‌كرد چرا كه بخارها و مواد فرار كمتر از دست می‌رفتند و لذا بو و رایحه كامل تری ایجاد می‌شد. حال بعد از گذشت بیست سال گلاب زهرا بازوی فرآور و بازاریابی یك شركت شبه تعاونی متشكل از بیش از 500 پرورش دهنده گل در مزارعی در حدود 2 هكتار می‌باشد. این شركت همچنین از سال 2000 موفق به دریافت تاییدیه انجمن خاك شناسی بریتانیا به عنوان یكی از دورترین تامین كنندگان محصولات طبیعی و تضمین شده گل شده است. یكی از خریداران عمده اسانس های این شركت، شركت والا از آلمان است كه از روغن گل تولیدی این شركت برای تولید محصولات دكتر هوشكا كه مارك محصولات مراقبت پوست این كارخانه است استفاده می‌نماید. البته این بازار روز به روز به صورت فزاینده ای در حال رشد و افزایش است چرا كه بانوان غربی از محصولات شیمیایی روگردان شده و به دنبال محصولاتی با فرمولاسیون طبیعی و سالم تر هستند. برای به دست آوردن یك كیلو روغن گل، چهارتن گلبرگ لازم است. این گلبرگ از قرار كیلویی 80 سنت از كشاورزان خریداری می‌شود. كشاورزان همچنین در یك سوم سود نهایی هر سال نیز شریك هستند. باقیمانده ششصد تن گل مزرعه زهرا نیز به گلاب تبدیل می‌شود كه در ایران، عراق، خاورمیانه و خلیج فارس به فروش می‌رسد. صنعتی در حال حاضر مشاور یك سازمان غیردولتی آلمانی به نامAgro Action است كه در یك پروژه آزمایشی در زمینی به مساحت 32 هكتار در لنگرها افغانستان به پرورش گل (محمدی) مبادرت نموده است. این پروژه بخشی از اقدامات انجام شده در سال 2004 برای جایگزین نمودن كاشت گل محمدی به جای خشخاش در افغانستان می‌باشد.
صنعتی با اندوه می‌گوید: بسیاری از كودكان یتیم دارالایتام او را كسانی تشكیل می‌دهند كه در عملیات مبارزه با قاچاق یتیم شده‌اند.

همايون صنعتی زاده
همايون صنعتی زاده

دیدگاه‌ها